تنهایی عاشقانه
اینجا دلتنگ نیستی
نويسندگان

فکر می کردم قهرمان ها چهار شانه و ورزشکارند...

فکر می کردم قهرمان باید با هیولا بجنگد...

اما روزی پیرمردی را دیدم...

نه چهار شانه بود و نه ورزشکار ...

جرات مقابله با هیولا داشت ولی توانش را نه ...

اما قلبی بزرگ و قامتی خمیده داشت...

او قهرمان بود...

او نامی ب عظمت اسم پدر داشت...

به سلامتیه همه پدرا

 



برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 28 آبان 1393 ] [ 13:51 ] [ liveman ]
درباره وبلاگ

آیینه چون شکست \ قابی سیاه و خالی \ از او به جای ماند \ با یاد دل که آینه ای بود \ در خود گریستم \ بی آینه چگونه درین قاب زیستم\ فریدون مشیری
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران